چرا منتشر می کنم؟ ـ چون نشر و چاپ یک کار فرهنگی است و فعالیت های فرهنگی نیازی مبرم برای رشد جامعه است. منتشر می کنم چون سی سال درس خوانده ام و نمی خواهم آموخته هایم را با خود به گور ببرم. نشر و چاپ، تقسیم آموخته ها و تجربیات خویش با جهان است؛ پس منتشر می کنم چون می خواهم آموخته ها و تجربه هایم را با دیگران تقسیم کنم. از سوی دیگر چشم دارم و می بینم و کمبود و کاستی ها را و غرض و مرض ها را و منتشر می کنم تا در راه رشد نویسندگانی که برایم کار می فرستند گام برداشته باشم.
آرزویم رسیدن به دنیایی آسوده و آزاد و امن و بی سانسور است و در این جهت تلاش می کنم. منتشر می کنم و در حد توان خود می کوشم میدان را برای جولان حشرات موذی و سوسکهای بومی و یا کرمهای روزنامه و یا قارچهای غربت خالی نگذارم. به خوبی می دانم که به آرزوهایم نخواهم رسید ولی مگر هدف از زندگی تلاش برای تحقق بخشیدن به آرزوها نیست؟ زندگی یعنی شور و شوق و تلاش برای ساختن و خلق کردن و ویران کردن جهان کهنه و از نو جهانی دیگر ساختن. مانند نوشتن یک داستان می ماند، می خواهم این هدف نیز سرانجام و پایانی بیابد. دلم می خواهد این خواسته و این آرزو تا دوردستها و در سراسر جهان منتشر شود.
این همه محرومیت! این همه حسرت! گمان می کنم اگر من و امثال من تلاش کنیم و هر یک آجرها و سنگهای این بنا باشیم، شاید روزی این آرزو به ثمر برسد.
مشکلات مادی یکی از ترمزهای فرهنگی ایرانیان است، یعنی در ابتدای راه، مادیات پیش از همه، الویت خود را نشان می دهد و بعد همگی مانند آرزو، قهرمان رمان عادت می کنیم اثر زویا پیرزاد تبدیل به انسانهایی با آرزوهای دفن شده در کنه وجود خویش می شوند، انسانهای بی آرزویی که درس خوانده اند ولی هیچ نشده اند و اکنون یا دلاله اند و یا قفل فروش کنار توپخانه. افراد بی آرزویی که زندگی مبتذل سریالهای تلویزیونی دارند. حق با زویا پیرزاد است: فشار مادیات، فقر فرهنگی و ابتذال را با خود به همراه می آورد. سه ریالی می شویم و سریالی و دو ریالی و پولکی و دنبال غذا و جیگر و شام و چلوکباب و مهمانی و لباس و دنگ و فنگ و کتابها یواش یواش می رود در قفسه های زیرین و یا فقط به عنوان دکوراسیون مامان خانم به صورت متری در قفسه قرار می گیرد.
من سالهاست که دندان طمع را ریشه کن کرده ام. تاریخش را نمی دانم احتمالا تارخش بعد از کشیدن دندانهایم عقلم بوده! بی هیچ چشمداشتی می نویسم و منتشر می کنم چرا که نمی خواهم به ابتذال عادت کنم و هنوز در ابتذال کاغذ فروشان دور ناصر خسرو فرو نرفته ام.
منتشر می کنم چون هستم.
منتشر می کنم چون منتشر کردن اندیشیدن هم هست.
منتشر می کنم چون منتشر کردن تغییر دادن هم هست.
منتشر می کنیم و روزی این اوضاع را عوض خواهیم کرد.
منتشر می کنم چون نمی خواهم دنیا همین طور، مانند دری بر روی یک پاشنه بماند.
به امید ایرانی آسوده و آزاد و امن و بدون سانسور
مهستی شاهرخی