همه ستاره ها / از سرزمین پلک های تو می گذرند
1
آبی هایت را
هنوز
به یاد می آورم
روزی که
تو
به عصرهای کوچه
باز می آیی
باران
از بوی تو
بر می آید
رفیق ممنوع
ای کاش
دوباره
می دیدمت
سرخ و
زلال می شوم
آنگاه که
به نوروزی ترین لحظه های
چشم های تو
باز می آیم
بهار
مثل آواز های تو
هنوز و
همیشه
زیباست
بر آینه های باران
مویی
آشفته کن
3
آن طرف باران
همیشه
کسی ست
که
صدایت را می شنود
با این همه
به کوچه های با د
هرگز
چیزی مگو
4
پس چگونه
به یا د می آوری
آن حقیقت پنهان را
هنگامی که
با من
از عشق
اینگونه سخن می گویی
5
همه ستاره ها
از سرزمین پلک ها ی تو
می گذرند
اینجا
منم و
دنیا ی خاطره ها
دختر کوچه ها ی شب حادثه
کی به آوازها ی آینه
بر می گردی
6
هرگز
نگفته ای
که سفر به کجا می کشد
پرواز
به شادمان ای بزرگ
باری
مهم
دوست داشتن تو
در همه عصرها ی باران
بود
محمود معتقدی / بها ر86